پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - ما در چشم ديگران - نوروزی رسول

ما در چشم ديگران
نوروزی رسول

 هويت انسان همان چيزى است كه وى خود را با آن تعريف مى‌كند؛ به عبارت ديگر هنگامى كه از "كيستى" افراد سخن به ميان مى‌آيد، پاسخ ارائه شده، نمايانگر هويت انسان است كه اعتبار و استقلال، يا به عبارت بهتر، چگونگى گذران تمامى مراحل زندگى بدان بسته است. در شكل گيرى هويت مى‌توان، تاثيرات متغيرهاى متفاوتى را مشاهده كرد و براى اين‌كه هويت اكتسابى و عرضى را از هويت ذاتى و اصلى تشخيص دهيم، بايد به درك صحيحى از القائات محيط بيرونى و تاثير آن بر افراد دست يابيم.
 شرق‌شناسى از جمله دانش‌هايى است كه سعى كرده است، با ارائه تعريفى از ساكنان مشرق زمين، هويت آنها را اشكار سازد.آغاز مطالعات شرق‌شناسى با نهضت ترجمه متون اسلامى به زبان‌هاى اروپايى همراه است (قرون سيزده و چهارده ميلادى)؛ اما پژوهش‌هاى آكادميك آن از قرن هجدهم ميلادى آغاز شد. (حسين زاده، ١٣٨٣). لازم يادآورى است كه جغرافيا در اين ميان نقش به‌سزايى دارد، زيرا مطالعات شرق‌شناسى اوليه، تحت تاثير همجوارى جغرافيايى صورت گرفته است؛ براى مثال اين همجوارى‌ها كه ممكن بود، بر اثر جنگ‌ها صورت گيرد، موجب آشنايى و تمايل بيشتر غرب نشينان با جهان شرق گرديد.
 ساكنان مشرق زمين و به خصوص انديشمندان مسلمان، عموما در برخورد با اين مطالعات دو رويكرد داشته‌اند: نخست دانشمندانى كه محو آرا و برداشت‌هاى مستشرقان شده و برداشت‌هايشان را واقعيت پنداشته و سعى كردند تا در محضر مستشرقان، به علمى تفصيلى دست يابند؛ اما گروه دوم، رويكردى انتقادى به اين مطالعات داشتند تا از اين طريق بتوانند، نظريه‌هاى سره را از ناسره تميز دهند. (صباعى،١٣٨٠)
 در فرايند تلاش‌هاى مستشرقان، روش‌ها و سبك هاى‌مطالعاتى و پژوهشى متعددى براى شناخت بهتر مشرق زمين توليد گرديد (محمد،١٣٨٢)؛ به عبارت ديگر مطالعات شرق‌شناسى در كشورهاى مختلف اروپايى، با توجه به انگيزه‌ها و اهداف مختلف سياسى، مذهبى و علمى، خصلت و خصوصيات گوناگونى داشته است كه بر اين اساس مى‌توان آن را به مكاتب متفاوت تفكيك كرد.(خوشنويس، ١٣٧٨)
 از مهم‌ترين مكاتبى كه در شرق شناسى به فعاليت پرداخته‌اند مى‌توان به مكاتب اروپايى، امريكايى، آلمانى، روسى و اسپانيايى اشاره كرد كه هر يك، ويژگى‌هاى مخصوص خود را داشته با رويكردها و راهبردهاى خود، ابعاد مختلفى از جهان سرشار از رمز و رموز شرق را مطالعه كرده‌اند.
 ١. مكتب بريتانيا: انگلستان از دير باز، با شرق در ارتباط بود؛ اما نخستين گام‌هاى موثر در شرق شناسى چنان كه اشاره شد، به نهضت ترجمه مربوط بوده است؛ به عبارت ديگر نخستين انگيزه‌هاى ساكنان بريتانيا براى شرق شناسى، انگيزه‌هاى درونى و ذاتى در جهت كسب علم بود كه در اثر ارتباط با مردم اندلس ايجاد شده بود. انديشمندان انگليسى‌با توجه به منابع غنى دانشمندان مسلمان اندلسى، به شناخت فلسفه يونان پرداختند و با آموختن زبان عربى و نيز ترجمه متون فلسفى عربى به انگليسى، فعاليت‌هايشان را آغاز كردند. اما چندى نپاييد كه انگيزه‌هاى مذهبى و تبشيرى نيز به انگيزه اوليه مستشرقان بريتانيايى افزوده گرديد و مبلغان مسيحى، با توجه به فرصت پيش آمده، فعاليت‌هاى تبليغى خود را آغاز كردند و همين امر، فصلى نو را در روابط بريتانيا با شرق را گشود و سرسلسله پژوهش‌هاى مسشترقان مسيحى گرديد كه در نهايت، موجب نفوذ بيش از پيش در مشرق گرديد و حضور استعمارى و نظامى بريتانيا را فراهم آورد و تا قرن‌هاى متمادى، مشكلات عديده اى را براى ساكنان آن رقم زد.
 بنابراين هرچند مكتب شرق شناسى بريتانيا، با نيت مطالعات علمى و سپس مذهبى آغاز گرديد؛ اما در نهايت انگيزه‌هاى استعمارى، بر ساير انگيزه‌ها غلبه يافت (حسين زاده، همان). مهم‌ترين مراكز متكفل تربيت شرق شناسان بر اساس مكتب بريتانيا، دانشگاه‌هاى آكسفورد و كمبريج بودند كه بر آموزش زبان عربى و آن‌چه با ادبيات و بلاغت و نقد ادبى و ديگر علوم مربوط به زبان عربى مرتبط بود، متمركز شده بودند و كرسى‌هاى مطالعات شرق‌شناسى را تاسيس كرده بودند. در قرون اخير نيز مطالعات اسلامى در بريتانيا افزايش داشته است.( ضابط،١٣٨٨)
 ٢. مكتب آلمان: هر چند فعاليت‌هاى اين مكتب، مانند فعاليت‌هاى مكتب بريتانيا، مراحل خاصى را نپيموده و به استعمار نرسيده، به همين دليل نسبت به آن حجم كمترى را شامل مى‌گردد؛ اما اين مكتب، از ويژگى‌هاى خاصى برخوردار است كه آن را از ساير مكاتب متمايز مى‌سازد: نخست آنكه شرق شناسان آلمانى به صبر، پشتكار و حصوله معروف‌اند و محققانشان تا پاى مرگ، به تحقيق و تفحص در باره موضوع مورد مطالعه ادامه دادند (منشى زاده، ص ٧٦)، تا جايى كه متفكرى آلمانى بنام يوهان رايسكه به شهيد ادبيات عرب معروف گرديد (حسين زاده، همان)؛ به عبارت ديگر شرق شناسى‌آلمانى‌ها صرفا" آكادميك" است و مجموعه‌اى از تكنيك‌ها است كه روى مواد خامى كه انگليسى‌ها و فرانسوى‌ها از شرق آورده‌اند انجام شده است (سعيد، ١٣٧١، ص ١٢٤). وجوه تمايز شرق‌شناسى آلمانى، توجه آن به تاريخ و فرهنگ قديم مشرق زمين و سرزمين‌هاى اسلامى است و نشانه بارز آن، تمركز زياد بر فعاليت‌هاى مربوط به انتشار ميراث فرهنگ اسلامى است.
 شرق‌شناسان آلمانى، هم‌چنين بيش از ديگران، به تهيه فهرست مخطوطات عربى و اسلامى پرداختند و كارهاى آنان در اين زمينه بسيار دامنه دار بود؛ براى مثلا بروكلمان، زمانى حدود نيم قرن را براى تهيه كتابش - تاريخ ادبيات عرب - صرف كرد. از ابتداى قرن نوزدهم، شرق‌شناسى آلمانى بر مطالعات اسلامى متمركز گرديد و از همين زمان، مطالعات اسلامى (اسلام‌شناسى) در آلمان پى‌گيرى مى‌شد. بارزترين تمايز مكتب آلمانى با ساير مكاتب، تمركز اين مكتب بر زبان و بلاد عربى و دين اسلام است (منشى‌زاده، همان). و مكتب آلمانى در حقيقت ساير اديان و زبان‌هاى موجود در سرزمين شرق توجهى نداشته است؛ با اين همه مكتب آلمان نيز همانند ساير مكاتب، به دنبال تسلط فكرى بر شرق است. (خسروى، ١٣٨٤)
 ٣. مكتب ايتاليا: در شكل گيرى اين مكتب، مى‌توان آميزه‌اى از مولفه‌هاى مختلف را مشاهده كرد، مولفه‌هايى نظير جغرافياى نزديك به جهان اسلام (عربى- افريقايى) و نيز وجود مركز اصلى جهان مسيحيت يعنى واتيكان در رم، و در نهايت همانند ساير كشورهاى ديگر، اهداف استعمارى بر اين مطالعات تاثير نهاد.(حسين زاده، همان)
 فتح جزيره سيسيل توسط مسلمانان به تحكيم روابط ايتاليا با جهان اسلام، به خصوص جهان عرب منجر شد و ايتاليايى‌ها به فراگيرى زبان عربى و آموزه‌هاى اسلامى پرداختند؛ به عبارت ديگر، به دليل قرابت جغرافيايى مطالعات شرق شناسى در ايتاليا نسبت به ساير مكاتب از قدمت بيشترى برخوردار است؛ يعنى از قرن ١١ ميلادى شاهد ظهور مطالعات آكادميك شرق شناسى در ايتاليا هستيم. اگر چه ايتاليايى‌ها موفق شدند، جزيره سيسيل را از مسلمانان باز پس گيرند؛ اما نخستين حاكمان جديد اين جزيره، يعنى روژه اول (١٠٩١١١٠١ م) و نواده او فردريك دوم (١١٩٨١٢٥٠ م) به آشنايى با فرهنگ عربى و اسلامى علاقه وافرى نشان دادند و همين امر موجب شد كه مطالعات استمرار يابد. بنابراين عامل جغرافيا در كنار عامل درونى، موجب افزايش اين مطالعات گرديد.
 عامل ديگرى كه موجب تقويت موج شرق شناسى در ايتاليا گرديد، انگيزه‌هاى مذهبى بود كه براى مسيحى كردن شرق و فعاليت‌هاى تبشيرى به فعاليت‌هاى آكادميك شرق‌شناسى پرداختند و كرسى‌هاى شرق‌شناسى را در دانشگاه‌هاى خود ايجاد كردند. مقابله با اسلام و مسيحى كردن سرزمين اسلامى موجب گرديد تا تمركز اين مطالعات بر زبانشناسى عربى و شناخت دين اسلام باشد و در نتيجه در دستاوردهاى مكتب ايتاليا، نظير مكتب آلمان به ندرت پژوهش‌هايى پيرامون ساير حوزه‌ها و اديان موجود در شرق هستيم. دور از انصاف است كه اهداف علمى و فرهنگى بسيارى محققان ايتاليايى را ناديده بگيريم كه در پرتو آن، مهاجرت‌هاى فراوانى‌به شرق انجام داده‌اند؛ اما اهداف و انگيزه‌هاى استعمارى، نهايى ترين متغيرهاى‌موثر بر شرق پژوهى در ايتاليا بوده است كه به اشغال نظامى كشورهاى‌ليبى و اتيوپى منجر گرديد.
 ٤. مكتب اسپانيا: همان‌گونه كه از مباحث فوق آشكار گرديد، طبيعى است كه محققان اسپانيايى سهم قابل توجهى در فعاليت‌هاى شرق‌شناسى داشته باشند؛ زيرا به لحاظ جغرافيايى با جهان اسلام در ارتباط تنگاتنگ بوده‌اند؛ به عبارت ديگر، فتح اندلس، اين امكان را براى اسپانيايى‌ها فراهم آورد تا بتوانند به آموزش زبان عربى و فراگيرى آموزه‌هاى اسلامى و علوم اسلامى بپردازند.
 تداخل فرهنگى به وجود آمده در اسپانيا موجب شد كه در بسيارى جهات، از هنر و معمارى تا مسائل فرهنگى و اجتماعى، تحت تاثير فرهنگ اسلامى قرار گيرد؛ به گونه‌اى كه تا عصر حاضر نيز اثرات آن باقى است. نخستين عامل در شكل گيرى مطالعات شرق‌شناسى در اسپانيا، انگيزه‌هاى علمى بود كه پژوهش‌گران بسيارى را وارد فرايند شناخت جهان اسلام و عرب كرد؛ به عبارت ديگر، انگيزه درونى و ذاتى بود و تنها با هدف شناخت صورت گرفت. محققان اين مكتب به فهرست نويسى و جمع‌آورى نسخه‌هاى خطى علاقه خاصى داشته‌اند كه همين امر در بلند مدت، موجب شد كه حجم انبوهى از منابع غنى علمى در اختيار پژوهش‌گران اسپانيايى قرار گيرد. در حقيقت انگيزه‌هاى علمى، به اين معناست كه متفكران غربى به علوم اسلامى و متون عربى احساس نياز كرده و فراگيرى دانش‌هايى جديد، آنها را به شرق متمايل ساخت (رهدار، ١٣٨٣). بنابراين طبيعى است كه فرايند اين مطالعات، داراى فراز و نشيب‌ها و شدت و ضعف گردد؛ به عبارت ديگر بسته به علاقمندى و احساس نياز به علوم انسانى در غرب و نيز توليد علوم جديد در شرق، مى‌توانست جانى دوباره به اين مطالعات بدهد. (حسين زاده، همان)
 نكته قابل توجه در مكتب شرق شناسى اسپانيا اين است كه اين مكتب، خواه بر اثر جبر ناشى از حضور مسلمانان يا خواسته‌هاى درونى، از انگيزه‌هاى استعمارى و سياسى تهى بوده است، اما در مسائل ديگر، نظير فعاليت‌هاى تبشيرى، اربابان كليسا براى بازگرداندن اندلس به حوزه مسيحيت، تلاشى وافر براى شناخت شرق به خرج داده اند تا بتوانند به اهداف خود دست يابند كه متأسفانه نيز موفق بوده اند.
 ٥. مكتب روسيه: اگر چه روسيه خود به لحاظ جغرافيايى در حوزه شرق قرار دارد؛ اما شاهد مطالعات شرق شناسى در اين كشور هستيم. قرابت جغرافيايى، عامل موثرى در شروع اين فرايند به شمار آيد و در دهه‌هاى نخستين قرن نوزدهم، شاهد شكل گيرى مراكز تحقيقاتى پيرامون شرق هستيم. مهم‌ترين تمايز مكتب روسيه با ساير مكاتب، در موضوعاتى است كه اين مكتب بر آن تمركز كرد. مكتب روسيه عموما بر زبان‌هاى شرقى (آسيايى)، نظير زبان‌هاى چينى، مغولى، ارمنى، تركى، كردى، فارسى، و... متركز گرديد كه در بين اين زبان‌ها، محور توجهات، ادبيات عرب بود؛ به عبارت ديگر، از ساير علوم مغفول ماند بنابراين بخشى كه ساير مكاتب شرق‌شناسى بدان نپرداخته بودند، با فعاليت‌هاى محققان روسى تكميل گرديد؛ زيرا همان‌گونه كه اشاره گرديد، مكاتب فوق جملگى به ساير زبان‌هاى شرقى توجهى نداشتند و محور كارشان بر زبان عربى، جهات فهم علوم حاضر در جهان عرب بود؛ در حالى‌كه روس‌ها به سمت علوم نرفتند و تنها به آموزش زبان قناعت كردند. (حسين زاده، همان) وجود مسلمانان در اين قلمرو جعرافيايى آهنگ اين مطالعات را شدت بخشيد. مكتب روسيه نيز فعاليت گسترده‌اى در انتشار مجّلات شرقى و تخصصى داشت و برخى از اين نشريات، هنوز منتشر مى‌شوند. از جمله مجلات شرق‌شناسى روسيه بايد به نشريات رسايل، دانش اسلام، آداب جهانى و سال شمار شرقى‌اشاره كرد. در پى افزايش مناسبات روسيه با برخى كشورهاى عربى، شاهد افزايش مطالعات پيرامون شرق هستيم.
 بنابراين مكاتب فوق، در برخى وجوه، با يكديگر مشترك‌اند و بعضا داراى تمايزاتى‌اند.
 در پايان مقاله، لازم است به دو مطلب اشاره شود: نخست توجه به فعاليت‌هاى بى‌وقفه غربيان و تهور آن‌ها در شناخت شرق و فراگيرى زبان‌ها و آموزه‌هاى موجود در آن، به انگيزه‌هاى متفاوت (دينى، علمى، استعمارى)، مى‌تواند سرمشقى باشد، براى ساكنان شرقى كه در قرون اخير، دچار رخوت علمى شده‌اند و در نهايت اينكه آنچه از مطالب فوق مى توان فهميد، مساله‌اى است كه با توليد علم در ارتباط مستقيم است؛ به عبارت ديگر، چنان‌كه تاريخ نشان داده است، هر گاه كه در هر سوى جهان، توليد علم را شاهديم، تمايل و توجه به آن نقطه در اولويت قرار مى‌گيرد. انسان‌ها به حصر عقلى ياتوليد كننده‌اند يا مصرف‌كننده. بنابراين هر چند شرق‌شناسى از انگيزه‌هاى متعددى، نظير فعاليت‌هاى تبشيرى مسيحيان يا مسائل مربوط به استعمار و .... برخوردار بود؛ اما نمى‌توان انكار كرد كه توليد علم در شرق، يكى از عمده ترين دلايلى است كه مستشرقان را به سمت فراگيرى زبان، ادبيات و فرهنگ و آموزه‌هاى اسلامى كشاند، تا بتوانند با استفاده از اين ابزارها به فراگيرى دانش موجود در اين بستر استفاده كنند. همان‌گونه كه در عصر حاضر، فرايند معكوس آن را شاهديم كه سلطه زبان انگليسى در مطالعات علمى، نشانه‌اى از توليد علم در مغرب زمين است؛ هرچند كه نقش قدرت و سياست را در فراگير شدن آن ناديده گرفت.
 
* رسول نوروزى، طلبه سطح سوم حوزه علميه قم، دانشجوى كارشناسى ارشد روابط بين‌الملل، دانشگاه علامه طباطبايى (ره) تهران.
 
 منابع و مآخذ
 ١. الزيادى، فتح الله نگاهى به مكاتب شرق شناسى در اروپا، ترجمه: حسن حسين زاده شانه چى، تاريخ اسلام؛ دانشگاه باقرالعلوم، زمستان ١٣٨٣ - شماره ٢٠.
 ٢. صباعى، مصطفى؛ حسين زاده، حسن،شرق شناسى در اروپا، كيهان فرهنگى " دى ١٣٨٠ - شماره ١٨٣.
 ٣. ضابط، حيدر رضا؛ تاريخ و فرهنگ اسلامى مطالعات اسلام در ايالات متحده آمريكا از جمهورى تا امپراتورى(١)، فصلنامه مشكوة، شماره ١٣٨٨ ٧٨.
 ٤. سعيد، ادوراد، شرق‌شناسى، ترجمه دكتر عبدالرحيم گواهى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٧١).
 ٥. منشى زاده، داوود، شرق‌شناسان و شرق‌شناسى در آلمان، مجله يادگار، شماره ٨٩.
 ٦. خسروى، عليرضا، بابى سعيد؛ ادوارد سعيد و شرق‌شناسى، راهبرد، شماره ١٣٨٤ ز ٣٧.
 ٧. خوشنويس، حمد، معرفى كتاب‌هاى شرق‌شناسى، آيينه پژوهش، ١٣٧٨.
 ٨. عبود، محمد متدلوژى شرق‌شناسى در مطالعات تاريخ اسلام، ترجمه حسين‌زاده شانه‌چى، حسن، آيينه پژوهش، شماره٨١، ١٣٨٢.
 ٩. رهدار، احمد تأثير شرق‌شناسى بر تاريخ‌نگارى ايران معاصر، آموزه شماره ٦، ١٣٨٣.